معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
" اگر نظرمان را از انسان به حیوانات و به عالم نباتات تعمیم بدهیم
و اعم حیات را در نظر بگیریم ، نمونههای بارزی از زنده ماندن حیات و
رشد و تشکیل مجدد آن میبینیم . در مورد گیاهها که مثال و نظایر بیشمار
است از قبیل قلمه زدن ، پیوند زدن ، ریشه خواباندن و غیره . در تمام این
موارد یک قطعه جدا شده از بدن اصلی که در حکم مرده به شمار میرود ، در
نتیجه قرار گرفتن در محیط مساعد و یافتن خوراک لازم به جنبش و رشد
درآمده به تناسب محل ، تغییر شکل میدهد ( یعنی از پوست و ساقه ریشه سر
درمیآورد و سلول پوست تبدیل به سلول ریشه یا گل و غیره میشود ) و از نو
یک بوته یا درخت کامل مانند بوته اصلی ساخته میشود . در مورد حیوانات
، امروزه دیگر نگاهداری یک نسج جدا شده از حیوان اصلی به حالت زنده در
شرایط آزمایشگاهی عمل متداول سادهای میباشد و توانستهاند خصوصا در
حیوانات ساده و پست ، آن را به توسعه و نشو و نما وا دارند . انسان چون
به لحاظ ترکیب و تشکیل نسوج در مرحله اعلای تنوع و پیچیدگی و ظرافت و
دقت است ، نتوانستهاند با او عملیاتی را که باغبانها از قدیم الایام روی
گیاهان میکردند یا زیست شناسان در آزمایشگاهها با حیوانات پست
مینمایند انجام دهند ولی تا این حد توفیق یافتهاند که نه تنها برقزدهها و
غرق شدهها و سکته کردهها را با تنفس مصنوعی و حرکات و ضربات و
تزریقاتی به هوش و حیات بیاورند و دستگاه خاموش شده . . . " [١] .
ما از مجموع اینها چه نتیجهای را به دست میآوریم ؟ در واقع ما بقای
نوع را به دست میآوریم نه بقای شخص ، یعنی اگر ما تمام این مقدمات را
بپذیریم و همه را صد در صد قبول کنیم ، به نظر من به آن چیزی که پیغمبران
ما را خبر دادهاند ، یک قدم هم نزدیک نشدهایم ، چون آنچه که آنها به ما
خبر دادهاند این است که ای شخص ، ای انسان که تو میمیری ، همین تو با
همین شخصیتی که داری ، همین شخص تو که الان احساس درد و رنج میکنی باید
بدانی که در آینده همین شخص خواهد آمد و همین شخص اگر کار خوبی در
اینجا کرده محصولش را به صورت یک لذت و سعادت خواهد دید و اگر کار
بدی کرده است به صورت رنج و درد و عذاب و شقاوت خواهد دید . در اینجا
حداکثر این است که ما اثبات میکنیم و میگوییم چطور شد که اگر ذرهای از
شاخه یک درخت تبریزی را جدا کنند و به زمین قلمه بزنند دو مرتبه درخت
[١] بقیه تکرار همان حرفهایی است که گفتیم .